فروشنده عامی به دو کتابی که مشتری جوانش زیر بغل داشت، اشاره کرد و گفت اینها چیست؟
جوان گفت: یکی کتاب "فلسفه" است و دیگری "منطق".
گفت: خوب اینها که گفتی، یعنی چه؟
جوان پاسخ داد که منطق یعنی "روش تعیین گزاره های معنادار".
فروشنده گفت: خب یعنی چه؟
جوان گفت: ببینم تو در خانه ات حوض داری؟
فروشنده گفت: بله.
جوان گفت: خوب حالا به این جملاتی که می گویم توجه کن:
با دانستن اینکه "ماهی برای زنده مانده به آب نیاز دارد"+ "حوض خانه آقای فروشنده آب ندارد"----> نتیجه می گیریم: "ماهی در حوض خانه آقای فروشنده زنده نمی ماند"
بعد لبخند زد و گفت: منطق یعنی همین!
فروشنده خوشحال و خندان از فهم چنین موضوع غامضی پرسید: خوب "فلسفه؟" یعنی چه؟
جوان گفت: فلسفه در ساده ترین توضیح ممکن یعنی "روش استدلال برای درک حقیقت مجهول".
و وقتی گیجی فروشنده را دید گفت: مثالی می زنم. شما در خانه "دختر" دارید؟
فروشنده گفت: بله.
جوان گفت: اگر یک شب دختر شما به خانه نیاید چه فکری می کنید؟
فروشنده گفت: لابد رفته خانه دوستش.
جوان گفت: اگر دو شب نیاید؟
فروشنده گفت: لابد رفته خانه عمویش.
جوان گفت: اگر یک هفته نیاید؟
فروشنده گفت: لابد رفته خانه پدربزرگش.
جوان با عصبانیت گفت: اگر یک ماه نیاید، شما به این نتیجه نمی رسید که او احتمالا روابط نامشروع دارد و احیانا مشکوک به فحشاء است؟
فروشنده کلی فکر کرد و گفت: حق با شماست. بله اینگونه فکر خواهم کرد.
جوان نفس راحتی کشید و گفت: آفرین! اگر یک قضیه چند بار تکرار شد، طبق فلسفه اثبات گرایی به این نتیجه می رسیم که این قضیه معمول است و می توان بر اساس آن یک حکم کلی صادر کرد.
بعد راهش را کشید و رفت.
مشتری بعدی که وارد مغازه شد، فروشنده گفت: آقا! شما می دانید فلسفه و منطق یعنی چه؟
مشتری شانه ای بالا انداخت و گفت: نه! شما می دانید؟
فروشنده گفت: بله! آیا شما در خانه تان حوض و دختر دارید؟
مشتری گفت: بله؟ ایندو چه ربطی به هم دارند؟
فروشنده نگاه عاقل اندر سفیهی به مشتری اش انداخت و گفت: "طبق منطق و فلسفه چون شما دختر دارید و حوض هم دارید، بنابراین نتیجه می گیریم دختر شما فاحشه است!"
و اما:
حکایت سخنرانی مشعشع اخیر "حسن عباسی" درباره مناظره با "حضرت علامه" هم حکایت همین "حوض" و "فلسفه" است. حسن عباسی را بعد از "دکتر احمدی نژاد" باید دومین "همه چیز دان" کشورمان به حساب آورد که همه چیز می داند و در همه چیز "کارشناس ارشد" است!
وقتی سردبیر خبر این موضع گیری جالب را به من داد و آنرا "چیزی در حد روده بر شدن" ارزیابی کرد، من البته باور نمی کردم واقعیت داشته باشد. تا اینکه خودم جستجو کردم و البته روده بر هم شدم! تا حدی که دنبال یکی می گشتم که قضیه را به او بگویم و دوتایی بخندیم! آخر سر یکی را پیدا کردم و وقتی تعریف کردم به حدی اختیاترم را از دست داده بودم که از خنده، غلت می زدم و اشکم درآمده بود! بعد آن دوستمان این لطیفه غیراخلاقی استدلال "حوض و دختر" را یادم آورد که البته جای ذکر هم داشت و تکلیف دانستم که با تلطیف و تصحیح آنرا در اینجا ذکر کنم.
اما آن اظهارات روده بر کننده چه بود؟
عباسی چه گفته است؟
اخیرا اظهاراتی از دکتر حسن عباسی در مورد فلسفه و عرفان اسلامی منتشر شده است که سال ۱۳۸۹، طی یک سخنرانی در دانشگاه اصفهان فرموده اند: "یک نفر بگوید این حجم چند صد هزار دقیقه ای برنامه های تلویزیونی آقای جوادی آملی در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند."
وی همچنین افزوده است که "قطعا اگر مرحوم طباطبایی و مطهری می دانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی کردند. فلسفه اسلامی آکنده از التقاط است و نمی تواند نجات بخش باشد."
ایشان یک اشاره موجز و موثری به نظریه "انقلاب صدرایی" نموده اند: "انقلاب ماهم صدرایی نبوده است. به عنوان مثال صدرایی ها نتوانستند یک طرح اقتصادی حد اقل دوصفحه هم برای طرح تحول اقتصادی به صورت درست و مفید ارائه بدهند. کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند (هنوز از مادرشون زاییده نشده). اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی میگوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بندازد که انقلاب ما صدرایی بوده است. حکمت متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال درآن هست که اگر بگویید اسلام است به قرآن و اسلام نسبت داده اید. ملا صدرا علم کلام وعرفان وفلسفه را جمع کرد و گفت این حکمت متعالیه است. کلمه حکمت متعالیه از چه می آید؟ از انتقال از علم حصولی به علم حضوری. این شد دین؟! اگر شما سرتاسر بدایه نهایه مر حوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان اضافه می شود؟! تقوی الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملا صدرا فراموش شده است."
خوشبختانه همان ابتدا جواب های مختثصر و درخوری به ایشان داده شده است. از جمله اینکه حجت الاسلام والمسلمین محسن غرویان، عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیة هم در مورد اظهارات دکتر حسن عباسی که در پایگاه خبری - تحلیلی پارسینه منتشر شده است، گفته اند: "معتقدم در ابتدا باید از آقای عباسی و امثال ایشان امتحان بدایه و نهایه بگیریم تا مشخص شود بدایه و نهایه را اصلا می فهمند و درست معنا و تفسیر می کنند تا بعدا در مورد مسائل دیگر با هم صحبت می کنیم."
وی افزوده: "فکر نمی کنم که اینها بدایه و نهایه را درست فهمیده باشند و بتوانند امتحان دهند؛ کسی که اینها را نفهمیده و درست نمی تواند تفسیر کند و مراد نویسنده را بیان کند قضاوت کردن اظهارات او چه ارزشی دارد؟!"
غرویان در ادامه سخنانش در مورد این سخن عباسی که امام خمینی درس صدرایی خوانده ولی از صدرایی بودن عبور کرده و صدرایی نیست، تصریح کرده اند: "امام خمینی(ره) خودش در مکتب ملاصدرا مبانی ولایت فقیه را به دست آورد. بحث در این مورد زیاد است و فعلا در همین حد اظهار نظر می کنم که آقای عباسی در ابتدا باید امتحان نهایه دهند و بعد با او گفتگو کنیم."
و اما تکلیف ما:
این البته اولین گاف حسن عباسی نیست. با تمام احترامی که برای اتیشان قائلم و علیرغم اینکه سالهاست سخنرانی های ایشان را با علاقه و توجه دنبال می کنم، اما معتقدم باید در مقابل کسانی چون او که راه افراط در نظر می پیمایند و در نتیجه در مقام عمل به تفریط می افتند، ایستاد که اگر نایستیم، خطرات بعدی بسیار مهلک تر خواهد بود.
منبع پیگیری:
حسن عباسی:همهٔ فلاسفهٔ مسلمان اشتباه کردهاند/ آقای جوادی آملی بیاید با من مناظره کند/ سایت پارسینه/ ۱۳ فروردين ۱۳۹۱ /
پاسخ به اظهارات جنجالی حسن عباسی/ فرارو/ 15 فروردين 1391 /
باید رئیس دولت خود را عوض کنیم
بی آنکه رای ملت خود را عوض کنیم
حالا که مجلس ما راس امر نیست
باید که کاربری اش را عوض کنیم
باید که شخم زنیم و چغندر بپروریم
تا مزه دهان دولت خود را عوض کنیم
یک آش پشت پای چغندر برای دوست
یک رای داده، دولت خود را عوض کنیم!
عده ای بر این باورند که کاندیداها، مردم را فریب می دهند، اما حقیقت امر چیز دیگری است. در واقع؛ اگرچه در ظاهر سیاستمداران طعمه های خود را با روشهای مختلفی از قبیل: پول دادن، شام دادن، و یک سری دادن های دیگر - از قبیل انواع وعده ها- از میان کلونی های عظیم جمعیت انسانی برگزیده و با روش های مختلفی شکار می کنند، اما در واقع این مردم هستند که آنها را با یک و تنها یک رای! می خرند و به یک چلوکبابی بزرگ با سالن استراحت مجلل به نام «مجلس شورا» می فرستند تا چهار سال علاف باشند.
این مجلس احتمالا به بقای دولتمردان کنونی که نسل جدیدی از بازماندگان نژاد ماکیاولی در ایران هستند، کمک خواهد کرد. نسل جدید سیاستمداران ایران که از انقراض نسل دوم «سیاستمداران عدالتخواه» بوجود آمده، نسل دوم «سیاستمدارانِ به آینده ی سیاسیِ خانواده ی خویش اهمیت دهنده» است که بر دولت حاکم اند. این افراد که در راس آنها رئیس جمهور قرار دارد به تقلید از اجداد خویش در دوران سازندگی، که فرزندان، «برادر زن»، «خواهر زاده» و کلی خدم و حشم خویش را بر مرکب قدرت سوار کرده بود، می کوشد تا «داماد»، «پدر عروس» و «رفقای پدر عروس» خویش را در محور قدرت حفظ کند.
اما این پایان کار نیست. همان طور که دایناسورها، ماموت ها و بسیاری جانداران دیگر منقرض شدند، و همانطور که نسل چپ ها و نسل اول «سیاستمدارانِ به آینده ی سیاسیِ خانواده ی خویش اهمیت دهنده» (موسوم به کارگزاران) رو به انقراض رفتند، شکی نیست که نسل دوم «سیاستمدارانِ به آینده ی سیاسیِ خانواده ی خویش اهمیت دهنده» نیز منقرض خواهد شد. اما نه بدست طبیعت، بلکه به دست ملت همیشه در صحنه که عادت دارند با دو بار «رای آری» متمادی به یک سیاستمدار، او را تا عرش اعلا بالا ببرند و سپس در گام سوم، به خاک سیاه بنشانند!
خواهید دید!
[1]- برگرفته از انیمشین ایرانی «انقراض» و مجموعه مستند حیات وحش «شاهد عینی»
شاعر سه بیت خفن گفت و سکته کرد
از بس درون مصرع آخر، خروش بود
اندر کما برفت و یکی خواب خوب دید
خواننده سروده نابش "گوگوش" بود
شاعر به عشق گوگوش، باز جان گرفت
چندان که دکتر حاذق خموش بود
وقتی ندید خانم خواننده را، فسرد
گویی که مرده ولیکن به هوش بود
ده بیت در ادامه شعرش اضافه کرد
گه قافیه سروش و گهی شهد نوش بود
با هر عمل که کرد گوگوش روی صورتش
شاعر به ذوق آمده در عیش و نوش بود
تا بیندش دوباره سفر کرد تا دبی
دیدش که بازیافت شده، سبزپوش بود!
در آتش هوس آن پری بسوخت
شاعر که خون دهنده و کلیه فروش بود!
آن شاعر شعرهای پر از احساس
آن موی کشنده در سخن از کف ماس
یک موش به صد بار پِهِن می ارزد
آن آینه اش پرتره ای از نسناس
آن شاعر شعرهای صد من یک غاز
داننده ی نامه های غیب از آغاز
آرایش شعر او چونان موی کسی است
کو را بگرفته باشدش برق سه فاز
آن شاعر شعرهای مهمل مانند
مانند ورا کجا توانند آرند؟
سردار سخن، مهندس صنعت شعر
محصول پکن، ولی به نام تایلند
در ساحلِ آنجا که هوس می رانند
اشعار ورا به رقص و قِر می خوانند
گویا که فنر تعبیه باشد در شعر
بین دو هجا، کمر همی جنبانند
گه دست و گهی دگر برعکسی
به به چه ترانه خوش رقصی
شاعر تو چه خورده بوده ای آن لحظه
کین گونه جماعتی نمودی هوسی
در کار خودش شعبده بازی تردست
چون بطری وودکا بنمودی سرمست
شاعر که جمیع حُسن ها را می داشت
پولی زده بر هم و از این کشور رفت!
شاعر چو برفت از وطن، ملی شد
هم منتقد حکومت فعلی شد
اشعار سیاسی از خودش در می کرد
یک قطره بُدی و ناگهان خیلی شد
در برهه فتنه، جنگ حق با باطل
شاعر بنشسته لخت و عور در ساحل
دور و بر او نمی شد گفت چه بود
هر کس که دلش خواست، بگیرد تافل!
یک بار دگر به دعوت حضرت خاص
آن زاده نسل عَمر ابی العاص
شاعر به وطن رجعت دیگر بنمود
کنسرت گذاشت با حضور رقاص!
february 5
ماریان عزیز
سلام. من از عرشه کشتی و روی امواج اقیانوس اطلس برایت نامه می نویسم. امیدوارم هم اکنون که این نامه را می خوانی به یاد من و برای من دعا کنی. نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است، احتمالا بیش تر از فاصله دوری مان. من به خاطر تو حاضر شدم دست به این سفر بزنم تا بتوانم ضمن کشف سرزمین های جدید، افتخاری برای خودم و کشورم بیافرینم و مقام اشرافی پبدا کنم تا بتوانم با تو ازدواج کنم. اینک خود را سخت از تو و از این هدف دور می بینم. با این حال تو بکوش تا در نبود من روی مخ پدرت کار کنی تا بتوانی او را در جهت ازدواجمان بکار گیری.
بدان که هر موجی از اقیانوس که از کنار ما می گذرد، هزار بار خاطره تو را در ذهن من مرور می کند.
دوستدارت کریستف کلمب- اقیانوس اطلس
february 29
ماریان عزیزم
دیگر چیزی به اتمام آب و غذایمان نمانده است ولی هر چه از موجودبی انبارمان کاسته می شود، عشق من به تو افزون می گردد و با حرارت بیشتری نامه هایی را می نویسم که می دانم هرگز به دست تو نمی رسد. با این حال بدان که در آرزوی دیدار تو سخت بی قرارم.
دوستدارت کریستف کلمب
۱۴march
ماریان عزیز
بالاخره به خشکی رسیدیم. ساحلی زیبا و جنگلی. با یک رودخانه بزرگ.
حدس بزن که در اینجا چه کسانی زندگی می کردند. باورت نمی شود اگر بگویم عده ای انسان سرخ پوست ولی نیمه متمدن به استقبال ما آمدند. آنجا کلنگ و قیچی و روبان هم برای افتتاح داشتند! رئیس آن به زبانی مخلوط و نامفهوم صحیبت می کرد که فهمیدیم ترکیبی از زبان های بومی، انگلیسی و Persian (کشوری در خاور زمین) را بلد است و قر و قاطی سخن می گوید. به من گفت که در دانشگاه Persianها درس خوانده است. آنجا اولین جایی که دیدیم، یک دانشگاه بود به نام دانشگاه آزاد که می گفتند Persian ها آن را ساخته اند. در آنجا ملت همه درس می خواندند.
باورت نمی شود اگر بگویم این جنگل که اسمش را آمازون گذاشته ایم، دبستان ندارد، اما دانشگاه دارد و آن هم: free university! آنجا خیلی آزاد است، حتی از مملکت خودمان هم آزادتر. فکرش را بکن یعنی ملت با هم در دانشگاه آزادند. از آن سخت گیری هایی که در مدارس ما می شود و مدرسان درس های دینی، به نام پاپ و کلیسا بر آن پای می فشارند، خبری نیست. اینها خیلی دموکراسی و class دارند. ما می خواستیم آنجا را فتح و اینها را مستعمره خودمان کنیم اما بعد دیدیم که اینها خودشان را وابسته به ما می دانند و شیفته فرهنگ ما غربیان هستند.
امروز می خواستم به آن طرف جنگل برویم، دیدم همان کسی که دانشگاه ساخته قبله در شهرداری پایتخت خنگل هم بوده و راه های بزرگ و حتی زیر زمین ساخته اند. راه زیرزمینی را کسی آورده که پسرِ پدرِ فکریِ همه ی اینهاست. او خیلی کلفت است.
ضمنا اگر خواستی برایم پول بفرستی تا دستمزد ملوانانم را بپردازم، یا اگر دلت طلا می خواهد، یک چند تا بانک اینجا هست و صندوق قرض الحسنه که ده برابر یهودی های ونیز، بهره می دهند. نمی گویند این کار در دین آنها مقادیر عظیمی ثواب هم دارد.
رئیس این بومی ها، دیپلم ندارد اما دکتر دارد در مدیریت منابع جنگلی. رشته های خیلی خوبی م در این دانشگاه هست، مثل: میمون شناسی (گرایش گوریل و اوران گوتان)، مهندسی لنگر کشتی، مهندسی برداشت نارگیل، موزشناسی، مردم شناسی گرایش سرخ پوست و..
من به آنها گفتم که چند سال است که سفیدپوست ها به اینجا آمده اند؟ آنها می گویند که سالهاست هر به چهار سال مقادیری Persian با یقه بسته، شکم گنده و ته ریش به اینجا می آیند. مقادیری پول پخش می کنند و در انتخابات رای می آورند و بعد می روند.
سعی کن به بهانه ادامه تحصیل پدرت را راضی کنی که تو هم بیایی اینجا. منتظرت هستم.
دوستدارت کریستف کلمب
8 december
ماریان عزیز، در جواب نامه ات که گفته بودی پدرت اجازه آمدنت را نمی دهد، باید بگویبم که من می توانم برایت بورس بگیرم. اینجا خیلی راحت است، اینها به ما اروپایی ها عشق می ورزند و می توانیم دوتایی حال کنیم.
دوستدارت کریستف کلمب
29 december
ماریان عزیز!
باید بگویم که بعضی وقت ها انسان باید حرف هایی را بزند که گفتنش آسان نیست. راستش را بخواهی من در ترم دکترا ثبت نام کرده و چون برای شهریه پول زیادی لازم داشتم، تمام یادگاری های تو را فروختم و پول شهریه دادم. امیدوارم بتوانم جبران کنم. امیدوارم که بالاخره تو هم بیایی.
دوستدارت کریستف کلمب
14 august
ماریان عزیز!
باورت می شود من در عرض یک ترم دکترای «مدیریت انسانهای جنگلی(استعمار)» گرفتم؟ البته برای گرفتن P.h.d همه پول هایم از دست رفت ولی این در تسریع گرفتن مدرک بسیار موثر بود.
کاریلن عزی، مسئله دیگری هم پیش آمده که باید به مرور برایت بگویم. حرف هایی که آن ملوان جاسوس برایت نوشته بود، تا حدی صحیح است. من در اینجا با تعدادی دختر سرخپوست دوست شده ام ولی مطمئن باش که به هیچ وجه قصد ازدواج ندارم. آن ملوان خائن را دستور دادم تا در دریا بیندازند و جزای خیانتش به من و ناراحت کردن تو را ببیند.
ماریان جان! در دانشگاه خیلی به من خوش می گذرد. من الان عضو هیئت علمی هستم و فرت فرت مقاله می نویسم. آمیدوارم آقایان بنا به کلفتی روابظشان در ونیز هم بتوانند با ایجاد روابط دوستانه و دور زدن تحریم ها، شعبه ای بزنند تا تو هم بتوانی P.h.d بگیری و چشم و دلت روشن بشود.
اینجوری برای تو هم راحت تر است. سعی می کنم هیچ وقت فراموشت نکنم.
دوستدارت کریستف کلمب
PhD in forest management, human
سفارت انگلیس در تهران تعطیل شد
معروفه که سفارت انگلستان، تعداد زیادی مستراح داشت که برای روزهایی مثل تحصن مشروط خواهان تهران، پیش بینی و ساخته شده بود. پیشنهاد میکنم با توجه به اینکه سفارت بریتنانیا روبروی بازار کوچه برلن و نزدیک مراکز شلوغ تجاری خیابانهای لاله زار و جمهوری است، این مکان را به مستراح عمومی تبدیل کنند تا کسبه و مشتریان محترم استفاده کنند. ثواب و پاداش این کار خیر هم هدیه به روح سربازان کشته شده بریتانیا در جنگ جهانی دوم (اشغال ایران) که در داخل سفارت دفن شده اند
نروز سفارت خود را به بهانه عدم امنیت، بست و باز کرد
آخه یکی نیس به این نروژی ها بگه شما اصلا عدددی نیستید که ما بخوایم سفارت شما را اشغال کنیم. اصلا کسی شما رو داخل آدم حساب نمیکنه،
قضیه اون پیرزن بدبختیه که خودشو داخل خریدارای حضرت یوسف جا زده بود که افتخار نصیبش بشه! اینها هم میخوان اینجوری مطرح بشن!
یه دولت درجه سه اروپایی، یک کشور پرت وسط اقیانوس منجمد شمالی که اگه نفت دریای برنت رو پیدا نکرده بودن الان داشتن مثل اسلاف وایکینگشون، به صورت بدوی رو یخ و برف زندگی می کردن و سال 12 ماه که چهارده ماهش تاریکه؛ به امید طلوع خورشید، برای خوذشون قصه می گفتن! یه مشت اسکیمو!
ایتالیا سفیر خود در ایران را فرا خواند
سئوال اینجاست که این سفیر، خانمه یا آقا؟؟
اگر خانمه، رفته لابد به آقای برلوسکونی سری بزنه و جلسات پشت پرده و... مخصوصا این روزا که برلوسکونی کاملا در تعطیلات به سر می بره!
اما اگر این سفیر، آقاس، باید دید که اونم مثل هم حزبیش برلوسکونی، اینکارس یا نه؟ حتما رفته برا خوشگذرونی سه هفته مونده به تعطیلات کریسمس!
مراسم تقدیر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار شد.
به گزارش مهمل نیوز، مراسم تقدیر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار و به تعدادی از نمایدگان برتر، جوایز ویژه ای اهدا گردید:
- علی لاریجانی، نماینده محترم مردم قم، دیپلم افتخار و تندیس شترمرغ بلورین «ماکیاولیسم» به عنوان بازیگر نقش اول مرد در فیلم سینمایی طنز «اینجا خانه ملت است»
- محمدرضا باهنر، نماینده محترم مردم تهران، دیپلم افتخار «استخوان خوک و دست های جزامی» به همراه تندیس بلورین رب النوع «دود و دخان» به عنوان بازیگر نقش مکمل مرد در فیلم سینمایی طنز «اینجا خانه ملت است»
- میم.ک.ز، نماینده محترم مردم تهران، القاب همایونی «وکیل الدوله» با حقوق و مزایای دائم العمر، به همراه دیپلم افتخار و تندیس بلورین رب النوع «توجیه و تمجید»
آقای ک.ز جایزه خود را به سید ابراهیم نبوی، طنزنویس مقیم خارج اهدا کردند که اولین بار در دوران دانشجویی در دانشگاه شیراز، ایشان را وارد فضای سیاست و انقلاب کرده اند.
- ح.ر، نماینده محترم مردم تهران، جایزه بهترین منتقد سینمایی مجلس هشتم به خاطر تمجید از فیلم های دهه شصت محسن مخملباف و حمله به فیلم های ابراهیم حاتمی کیا و رضا میرکریمی
آقای ح.ر جایزه خود را به آقای مخملباف تقدیم کردند.
- میم.الف.ت، نماینده محترم مردم تهران، لقب همایونی «وکیل الدوله»، سیتیزن شیپ، گرین کارت دائم و جایزه ویژه خانه دوستی ایران و امریکا
آقای میم.الف.ت جوایز خود را به آقایان مشایی و هوشنگ امیر احمدی به پاس 6 سال تلاش مشترک برای عادی سازی روابط دو کشور، تقدیم کردند.
و در بخش جشنواره های منطقه ای:
- س.م.ط.ن، نماینده محترم مردم اردستان و زواره، دیپلم افتخار و تندیس بلورین رب النوع «سکوت و آرامش» به خاطر 8 سال نمایندگی بدون حتی یک ثانیه نطق یا ابراز نظر.
هئیت داوران مرکب از اعضای ائتلاف انتخاباتی رایحه خوش خدمت، حزب موئتلفه اسلامی و جامعه اسلامی مهندسین در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، به اتفاق آراء آقایان علی مطهری، حمیدرضا کاتوزیان، الیاس نادران، علیرضا زاکانی و احمد توکلی نمایندگان محترم مردم تهران را مستحق هیچ جایزه ای ندانست.
مرغ زیبای دانشگاه آزاد را همه میخواهند بگیرند
خبرگزاری فارس: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر حمایت همیشگی خود از دانشگاه آزاد گفت: «همیشه هم مزاحم داشتیم از مزاحم هم نباید بترسیم، یک مرغ مریض پر و بال کنده که دشمن پیدا نمیکند اما مرغ زیبا را همه میخواهند، بگیرند.»
وی افزود: «دانشگاه آزاد طبیعتش این است که کار خودش را میکند؛ در باند، گروه و جناح نیست، البته من در جناح بودن را عیب نمیدانم بالاخره در جامعه زنده جناح، حزب و باند هست ولی دانشگاه آزاد صبغه علمیاش را دارد در دانشگاه آزاد همه طور آدم از همه جریانها هستند.»
پس از استماع این جمات قصار و اطلاع از اینکه دانشگاه آزاد هم نوعی «مرغ» می باشد، اینجانب «حضرت مرغ طناز»، بدین وسیله به نمایندگی از کلیه مرغ های مذکر جامعه، حمایت خویش را از این مرغ زیبا اعلام نموده و خود را در صف نامزدهای خواهان کسب این مرغ قرار می دهم. بویژه اینکه اینجانب هم هیچگونه وابستگی جناحی نداشته و کاملا مستقل هستم.
مرغ زیبای هاشمی، قد قد
ای هما، مرغ عنقا و ای هدهد
جاسبی بر تو حکم مادری دارد
او نباشد، حرامزاده خواهی شد
با سلام خدمت رئیس جمهور ولایتمدار
جان نثار، رجبعلی بهمنی هستم. البته با آن آقای بهمنی که در خدمت شما به مردم همیشه در صحنه خدمت می کند، نسبتی ندارم اما چون شما جای برادر ما هستید، و همه اعضای کابینه شما مثل خانواده شما هستند و با شما این طرف و آن طرف سفرهای داخلی می روند و برعکس خانواده شما مثلا کابینه شما هستند و با شما سفرهای خارجه می روند، ما هم احساس می کنیم با شما و آقای بهمنی و آقای مشایی و آقای بقایی و بقیه خدمتگزاران ملت قوم و خویش هستیم.
آقای رئیس جمهور بنده از شما خواهش دارم که به جای چهار صفر، 8 الی 12 صفر از پول ملی کم کنید تا اینقدر این اختلاس 3000000000000 میلیارد تومانی روی سر ما سنگینی نکند. آقای احمدی نژاد، مردیم از بس بچه های دبستانی مان از ما پرسیدند: بابا! سه هزار میلیارد چند تا صفر دارد؟
و پسر 15 ساله مان با خودش شمرد: با سه هزار میلیارد چند تا ماشین میشه خرید؟
و دختر 19 ساله مان با خودش حساب کرد: با سه هزار میلیارد می شود چند تا دختر جهیزیه بخرند و شوهر کنند.
و پسر 25 ساله مان که بیکار است و فوق لیسانس کشاورزی دارد، با ماشین حساب حساب کرد که سه هزار میلیارد معادل چند وام 3 ملیونی برای کار کشاورزی است.
خوشبختانه آقای رئیس جمهور ما فرزند دانشگاه آزادی نداریم چون نمی خواهیم بچه مان در دانشگاهی درس بخواند که سنگر دشمنان شما شده است و پول زیاد می گیرند. اگر هم یک روز بچه مان دانشگاه دولتی قبول نشد می فرستیمش دانشگاه پیام نور تا هم در جبهه شما باشد و هم پول هم کم بدهد. چون راستش را بخواهید ما اصلا پول نداریم که بابت دانشگاه بدهیم. البته می دانم که شما همه دردهای ما را می دانید و شبانه روز مشغول کار کردن برای حل کردن مشکلات ما هستید. خداوند به شما جزای خیر بدهد و به ما بچه زیاد تا ان شاء الله بزرگ بشوند و در جبهه شما فعالیت کنند.
ضمنا آقای رئیس جمهور همان طور که به طور مبسوط شرح داده شد، ما در حال حاضر 5 فرزند داریم که اگر شما قول بدهید این سه هزار میلیارد تومان را به بیت المال برگردانید و یک از صد میلیون سهم ما را از آن بدهید، ما قول می دهیم که باز هم به توصیه شما عمل کرده و جمعیبت را بالا ببریم.
یک سیوال هم دارم و آن اینکه چرا مردم به آقای مشایی شما اینقدر فحش می دهد؟ یعنی ایشان بد است؟ یا نکند همه مردم ما بد هستند که به دوست نزدیک شما فحش می دهند؟ نکند ما دیگر ملت همیشه قهرمان و همیشه در صحنه ای نباشیم که اینچنین گستاخی می کنیم؟
خدا ما را هدایت کند و گرنه ان شالله خفه بشویم که به خانواده محترم شما فحش ندهیم.
قربانت بروم: مبارزه با فساد از شما، افزایش جمعیت از ما
امضا: جان نثار، رجبعلی بهمنی
شعر زیر را معنی کنید:
این دهان بستی، دهانی باز شد "افتخاری" شهره در آواز شد
لب فرو بند از عراق و از حجاز سوی "رادیو بی بی سی" کن نماز
"مرغ خوشخوان" تو را پر کنده اند مرغ چینی جای آن آورده اند
گرچه "لطفی" با تو دیگر یار نیست چون "درخشانی" تو را غمخوار نیست
ای تو بر مرغان، چونان سیمرغِ نر کن به آوازت جهان را مفتخر
1. ]جناب استاد شجریان[ از زمانی که شما رادیو تلویزیون ایران را تحریم کرده اید، صدای دیگران جایگزین شما شده است،
در میان همین لج و لجبازی ها، علیرضا افتخاری هم به عنوان استاد آواز ایران برگزیده شد.
2. بعد از این دیگر در گوشه "عراق" و گوشه "حجاز" آواز نخوان (یا: دیگر اشعاری با مضامین دینی نخوان)
بلکه به عنوان یک چهره معترض تمام وقت با رادیو بی بی سی همکاری کن.
3. گویا آلبوم جدید شما با عنوان "مرغ خوشخوان" مورد سانسور واقع شده است،
و بر اقثر این سخت گیری های ارشاد، آهنگهای مبتذل و موسیقی خارجی جای کارهای شما را گرفته است.
4. گرچه استاد محمدرضا لطفی، خواننده های جوان را به جای شما به کار می گیرد
و همچون مجید درخشانی دور و بر شما نمی گردد.
5. ای حضرت استاد که همچون سیمرغ نر در میان خوانندگان ایرانی هستی،
] همچون افتخاری سالی سه چهار تا کاست بده و [ دنیا را با صدایت مفتخر کن.
الهی هاله محمود خواهم
خواص از نوع نامردود خواهم
چو می خواهم شوم رویین تن اسفند
زره؛ سازنده اش داوود خواهم
ز بهر آگهی از اصل اخبار
یکی دو سایت نامسدود خواهم
برای دانلود فیلم کروبی
پهنای باند نامحدود خواهم
هر آن چیزی که گویند، کذب محض است
صداقت همچنان فرنود خواهم
دلم بگرفته از مردان نیرنگ
کاترین اشتون و سارا شورد خواهم!!
نظریات ناب حول محور سکس
شرح و تاویل خواب حول محور سکس
محتلم می کند مخاطب خود را
porn movie است یا مقاله تکس[1] ؟
گرچه در پاسخ هجوم فرهنگی است
از تهاجم خفن تر است، ناجنس!
باید اوراق گفته اش را شست
با اسید سولفوریک و محلول وایتکس !!
ای خداوند خدعه و نیرنگ
ای تو دریای علم را خرچنگ
حرفهای تو دیو دیوان هاست
شامل صد هزار بیت جفنگ
چون دهان باز کنی به علم و ادب
می نشیند به دل چو تیر خدنگ
بارک الله! هر آنچه کردی تو
رجوی هم نکرده بود قشنگ!
به قربون تو ای فرزند ننجون
دلم از بهر تو زار و پریشون
الهی جای تو من حبس بودم
درون خانه تجریش زندون
اگرچه خونتون عین بهشته
کمی بالاتر از کوی فرشته
ولیکن خیلی سخته حبس بودن
اینم از بازی های سرنوشته
نمیدونم چرا پا پس کشیدند
کسانی که طرفدار تو بودند
چرا بین تمام کاندیداها
فقط حق تو رو بالا کشیدند؟
دلت تنگه برای میز بنیاد؟
برای دست خطی که امام داد؟
برای صیغه های امر خیرت
که آخر کار دست صاحبش داد؟
از اون بالا نگاه کن کوچه هارو
زن و کودک خصوصا دخترارو
ببین چشم انتظار حرف تازه ان
بیا بیرون و سر کن انتظارو
گفتم همه کارهای او باشد زشت
گفتید خفه! او بود باب بهشت
در آینه آنچه می ندیدید شما
ما دیده درون آجرِ پاره و خشت!
ای فلان سیاست مدار قابل دهر
ای تو حاکم به شوش و بابل و صد شهر
باز هم خورده ای فریب اسفندت
باز هم نموده ای مشاجره، قهر؟
جو گندم ریش او بود باب ظهور
آب دهنش چشمه ای از آب طهور
با آنکه رفیق او خودش کذاب است
دجال به دست او رود تا ته گور
ما را سر باغ و بوستان نیست
حتی خبری ز دوستان نیست
جز خواندن مهملات اسفند
هم حوصله شعر و داستان نیست
چاخان نیوز: کنفرانس مطبوعاتی لیست رایحه خوش خدمت در انتخابات مجلس نهم امروز در خبرگزاری ایرنا برگزار شد.
در این جلسه که به ابتکار جوانفکر مدیرمسئول روزنامه ایران و سرپرست خبرگزاری ایرنا برگرار شد، اعضای شاخص این لیست توضیحاتی درباره برنامه آینده خود در انتخابات ارائه دادند. خبرنگار ما در حاشیه این نشست با یکی از سرلیست های این جریان مصاحبه ای انجام داد که در ادامه آنرا می خوانید:
چاخان نیوز: جناب "رویانا" چه انگیزه ای باعث شد که شما وارد انتخابات بشوید؟
رویانا: ببین داااش! من انگیزه منگیزه بیل میرم. من احساس خطر کردم و دیدم تهدیدها زیاده، لذا اومدم که تهدیدها رو به فرصت تبدیل کنم.
چاخان نیوز: اون وقت چه جوری؟
رویانا: هان! همین جوری که بوجود اومدم. اساسا وجود من فرصت بوده برای دولت نهم، لذا من دیدم حیفه که گوشه موسسه رویان بشینم و ببینم که دکی جونم داره حروم میشه.
چاخان نیوز: یعنی کس دیگه ای نبود که شما احساس خطر کردید؟
رویانا: ببین داداش، داری بد حرف می زنی ها. اینجوری بخوای منو خوار و خفیف کنی یه کف گرگی با سُم میام تو دهنت که با خاک انداز جمت کنن. ببینم تو اصلا از این خبرگزاری های صهیونیستی نیستی؟؟ بدم فیلترت کنن که دیگه رو به جهنم باز نشی؟ حیف شد که این داااش ما، دکتر ممدعلی توقیفو برش داشتن وگرنه همه تونو سه توت توقیف میکرد.
چاخان نیوز: ببخشید. شما بفرمایید.
رویانا: می فرمودم. من کم آدمی نیستم. یعنی کم گوسفندی نیستم. بالاخره من جزو رویش های دولت نهم هستم و خلاصه آبروی بین المللی شومام. درسته؟
چاخان نیوز: خوب البته.
رویانا: بر منکرش لعنت. بگو بیش باد.
چاخان نیوز: بیش باد.
رویانا: ای ول! خلاصه ما احساس وظیفه و خطر توامان کردیم و اومدیم به صحنه که دکتر نخواد پیش هر کس و ناکسی رو بندازه برای تکمیل لیست.
چاخان نیوز: یعنی می فرمایید لیست تکمیل نشده؟
رویانا: ببین حرف تو دهن من نذار وگرنه با سم میام تو دهنت. لیست ما تکمیله، اضافه شم دادیم واسه اصفهان و شیراز و تبریز و مشهد و جاهای دیگه. ما اصلا اینقدر ذخیره داشتیم که قرار شد یه سری رو نوبتی بفرستیم واسه مجلس دهم. خیالیه؟
چاخان نیوز: نه قربان. ما از خدامونه مجلس نسبی نشه و بتونه بدور از جنجال و چند دستگی کارشو پیش ببره.
رویانا: این شد حرف حسابی. آی قربون آدم چیز فهم. اگه چارتا گوسفند چیز فهم مث تو پیدا میشد، من الان فراکسیون گوسفندهای خوش خدمت رو هم می فرستادم تو مجلس، خودمم میشدم رئیس مجلس. نه؟
چاخان نیوز: والا چه عرض کنم. شما از همین الان ترکیب هیئت رئیسه رو هم تعیین کردید انگار.
رویانا: بله دیگه. برنامه ما برای مدیریت جهانه، اگه گوسفندهای جهان همکاری کنن ما کلی برنامه داریم داااش. شما سوال دیگه ای نداشتین؟
چاخان نیوز: راستی شما مدرک فوق لیسانس لازم برای کاندیدانوری رو دارید؟
رویانا: داش تو مثل اینکه حالیت نیس من دکترا دارم. دکترا اساسا تو ژن منه. وقتی منو یه سری دکتر با ژن و ژن بازی درست کردن، میخوای دکترا تو ژن من منتقل نشده باشه؟ اساسا همین که من برخلاف بزغاله ها و گوسفندهای دیگه زنده موندم باید به من دکترای افتخاری بدن، دکترای ژنتیک.
حالا که به حرف ما رسیدید چه سود؟
وقتی که نفس به جسم سهراب نبود
ای مردم بت پرست و بت ساز و شکن
خوشگل تر از این صنم، نبودی موجود؟
آنکس که به دست او بدادید تبر
از جمله بت های جهان، سر تر بود
دست از سر جن و رمز و رمال بکش
بر ما برسد هرجه، بود از محمود
حالا که دل از مراد خود برکندید
این عاقبت آن همه خر کاری بود؟
من نمی دانم این نهادهای انتظامی، امنیتی و قضایی ما چه اصراری دارند که هر کاری را از مسخره ترین، ضایع ترین و پر هزینه ترین راه و به بدترین شکل ممکن انجام دهند. اساسا معلوم نیست که چه پدر کشتگی با انقلاب و نظام دارند که اینجوری می خواهند آبرویش را ببرند.
نماد چنین رفتاری، جناب قاضی مرتضوی بود که علیرغم برکناری ایشان به دست قاضی القضات لاریجانی، آنقدر افتضاح بار آورده بود که جمهوری اسلامی ایران سالهای متمادی آینده مدیون ایشان خواهد بود و از گندکاری هایش، معاندان و مخالفان و منتقدان و ایضا دلسوزان، قصه ها خواهند گفت. ایضا وزرای متعدد اطلاعات ایران بخصوص دو برادر گرامی دری نجف آبادی و یونسی که در دوران آقای خاتمی حسابی ملت و رهبری را خجالت دادند و تا توانستند یک تنه آبروریزی کردند جوری که ما نمی دانیم تا چند دهه و چگونه باید از خجالت ایشان دربیاییم.
اما امروز هم که ظاهرا برخی نهادهای امنیتی و قضایی تصمیم گرفته اند حال معظمی به برادر عزیزمان آقای مشایی بدهند (که خداوند خیرشان دهاد و در این امر ثابت قدم بداردشان ان شاء الله) هیبچ معلوم نیست که چرا این برادران اصرار دارند این کار به مسخره ترین و مفتضح ترین شکل ممکن صورت پذیرد. آخر یکی نیست بگوید: برادران! بزرگواران! مسئولان محترم قضا و اطلاعات و سپاه و ...! این بابا که هر کلمه ای که می گوید خودش یک افتضاح است و هر اقدامش یک فساد آشکار ! شما چرا این همه سوتی و فساد مالی و تشکیلاتی را رها کرده اید چسبیده اید به جن و رمال؟! جسارتا ما را خر گیر آورده اید یا مشایی را؟!
جمع کنید این بساط جن گیر و رمال و این مزخرفات را. مشایی و بقایی و احمدزاده و امثالهم که همه کارشان فساد مالی است، این همه سوژه توپ! شما چرا رفته اید سراغ ضایع ترین مورد! هیچ فکر نکردید اگر روزی نتوانید این ادعاها را اثبات کنید و یا مردم باور نکردند و یا مشایی و رفقایش یک زرنگی به خرج دادند و بدل زدند، دیگر حتی اگر روی نشانه های بین و آشکار فساد ایشان هم دست بگذارید کسی باور نمی کند و این بابا به قهرمان بدل خواهد شد؟
درست است که در مملکت ما اینگونه مزخرفات تا حدودی خریدار دارد و طبق آمار، هم اکنون بیش از 120 عددنفر! (واحد شمارش آدم های ابله و همچنین قالتاق، عددنفر است)، انواع خدا!، پیغمبر (اعم از خاتم و غیر خاتم)، امام زمان و نایب امام زمان در زندانهای جمهوری اسلامی تشریف دارند و هر از چند گاهی یک مدعی جدید با شگردهای تازه به دام ماموران می افتد که همگی دست مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر را می بوسند، لکن این بابا آدم تحصیلکرده ایست و خیر سرش، خویش و قوم سببی رئیس جهور است. شما با این بگیر و ببند و بازجویی هایتان عملا تف سربالا به سر رئیس جمهور انداخته اید که یعنی ایشان هم بله! بابا محمود هر چه که باشد، ابله نیست و خیر سرش دکتر این مملکت است. حتی اگر دکترای بورس سهمیه استانداران زمان هاشمی را هم از مدارک ایشان کم کنیم، می ماند فوق لیسانس مهندسی عمران از دانشگاه علم و صنعت که برای اثبات حداقل عقلانیت در ایشان کافیست. خلاصه خجالت بکشید، از ما نمی کشید، از محمود بکشید خواهشا.
از من می پرسید برید سراغ همان اتهامات مالی این بنده خدا و همانجا زیر دو خمش را بگیرید و بعد خاک کنید و ایضا ضربه فنی. شرش را از سر ما هم کم کنید، لکن به طریق درست و بایست. آبروریزی راه نیندازید. اینکه "جهان نیوز" دنبال سوژه های مهملی از این دست است و در بوق و کرنا می کند، دلیل نمی شود که مردم این چیزها را باور کنند. یه ذره شعور برای مردم قائل باشید خواهشا.
از طرف دیگر، بنده اصولا و اصلا معتقدم به جریان انحرافی نیستم. کدام انحراف! این بنده خدا نه فراماسونر است، نه وهابی، نه بهایی، نه یهودی، نه منحرف نه پان ایرانیست و نه هیچ کدام از این مهملاتی که پشت سرش می گویند و خودش هم دوست دارد که بگویند! ایشان فقط و فقط حرص قدرت دارد و کل افعال و اقوالشان، کنش معطوف به قدرت است! فقط دلش می خواهد رئیس جمهور بشود و این کار را به هر قیمتی هم انجام می دهد. والسلام.
حال اگر ما یک نظام لیبرال و ماکیاولیست بودیم، می شد با دادن سهمی از قدرت و یا سازشکاری سیاسی دهنش را بست، لکن از آنجایی که ما یک نظام اسلامی داریم و ماکیاولیسم در هیچ کدام از رفتارهایمان جایی ندارد (مگر در رفتار نمایندگان مجلس و مسئولان دولت و یک سری دیگر از معدود مسئولین کشور که انگشت شمارند و در مقابل امواج اقیانوس ملت، هیچ و پوچ) به ایشان هیچ امتیازی نمی دهیم و این یعنی عملا یک بیلاخ بزرگ!!
لذا؛ فلذا می بایست دانست که این راهش نیست. اینکه این بدبخت را هم فحش بدهیم و بگوییم از اول فراماسونر بوده و یک سری از اتهاماتی که الان به موسوی می زنیم - که انگار از اول منحرف بوده و شهید رجایی و امام (ره) را گول زده و اصلا حواسمان نیست که با این حرف ها امام راخل را با آن شان و عظمت و درک سیاسی، خفیف کرده ایم- به مشایی هم بزنیم، درست نیست.
از همین الان می شود روزی را دید که دولت دهم به پایان رسیده و دولت بعدی در ویژه نامه روزنامه رسمی دولت (روزنامه ایران) که دست به قضا، به همان اسم "رمز عبور" منتشر می شود عین همان اتهامات و تحریفات تاریخ انقلاب را این بار در مورد احمدی نژاد و مشایی و... تکرار می کند! راستی اگر موسوی از اول ضد انقلاب و منحرف و فراماسونر بوده، چرا در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به احمدی نژاد رای داده؟ (به اعتراف شریعتمداری وزیر بازرگانی دولت خاتمی در گفتگو با روزنامه جوان) فکر نمی کنید کمی تند رفتیم؟ فکر نمی کنید کل مفروضاتمان دارد زیر سوال می رود؟ فکر نمی کنید خودمان با دست خودمان عده ای را از نظام و انقلاب جدا کردیم؟ تا حالا به این فکر کرده اید که این همه ریزش داشتیم که که به کجا برسیم؟ به دولت دهم با این شکل و شمایل؟؟ با این هزینه هایی که درست کرده و می کند؟ که ماحصل آن پدیده هایی همچون مشایی و رحیمی و بقایی و جوانفکر هستند؟ (از حق نگذریم این جوانفکر هم عجب اعجوبه ایست یکی دیگر از رویش های دولت نهم و دهم!!)
آیا وقت آن نرسیده که عده ای در این مملکت دست از رادیکالیسم، افراط و تفریط و بی عقلی بردارند که ده سال بعد نخواهند گناهان دیروزشان را گردن انقلاب و امام و رهبر و نظام بیندازند؟
خلاصه از ما گفتن بود، بعد نگویید نگفتید...
بعد التحریر: حق نشاید گفت جز زیر لحاف، وبلاگ ما لحاف ماست
در جریان حوادث اخیر کشورهای اسلامی، وبلاگ مرغ طناز عملا فعالیت خود را به حالت تعلیق درآورده بود تا به نوعی در اندوه و ماتم این مردم مسلمان شریک باشد. اما ظاهرا بلاهت هایی در پیرامون ما وجود دارد که مستقیم و غیر مستقیم آسیب هایی را متوجه حرکت اسلامی می کند، لذا هجو و نقد آنها بر هر مسلمان صاحب قلمی فرض است که در این میان ما هم خود را صاحب تکلیف می دانیم. از جمله، سخنان آقای وزیر ارشاد!! است که فرموده اند، "عمره را سیاسی نکنید"! در پاسخ به ایشان می کوشم تا حاصل گندکاری های وی و اسلافش را در این حوزه نشان دهم. کسانی که تا دیروز ایرانیت ما را فدای اسلامیت افراطی خودشان کردند و حالا اسلامیت مان را فدای ایرانیت موهوم شان! نتیجه آنکه امروز جامعه ما نه آنچنان هویت ایرانی دارد، نه هویت اسلامی، که می رود کاملا هویت غربی به خود گیرد! (مسئله هویت کره ای – ژاپنی بواسطه یانگوم و اوشین، بماند!)
نظر سنجی بررسی سه دهه مدیریت فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران
همه پرسی زیر می کوشد بداند که با گذشت سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی، حاصل عملکرد مسئولین فرهنگی این مملکت چیست و نسل سوم انقلاب چگونه بار آمده اند. نتایج این نظر سنجی را که از میان دو هزار برگ پرشده و قابل قبول بدست آمده اند، در زیر به صورت درصد می بینید. بدیهی است که درصدها از میان جوابهای قابل قبول محاسبه شده اند.
از پرسش شوندگان خواستیم، تا لطفا در صورتی که با هیچ کدام از گزینه های زیر موافق نبودند، پاسخ تشریحی خود را به صورت مختصر بنویسند. برخی از موارد که زیاد تکرار شده اند، جهت اندازه کگیری انحراف اذهان جامعه از مسئله فرهنگ، آمده اند.
سوالات موسیقی
1) با شنیدن نام داریوش، بالافاصله شما به یاد کدام هنرمند موسیقی کشور می افتید؟
الف) داریوش صفوت (1 درصد)
ب) داریوش پیرنیاکان (3 درصد)
ج) داریوش طلایی (2 درصد)
د) داریوش اقبالی (94 درصد)
گزینه های پراکنده: داریوش مهرجویی (289 مورد)
585 نفر هم نام داریوش (به معنای همان داریوش اقبالی خواننده لس آنجلسی و گزینه چهار سوال) را ذکر کرده اند که معلوم است حتی نام کامل او را هم نمی دانند.
2) نام پرویز، یادآور کدام هنرمندان بزرگ کشور ماست؟
الف) پرویز مشکاتیان، پرویز مظلومی (20 درصد)
ب) پرویز یاحقی، پرویز برومند، (35 درصد)
ج) پرویز مشکاتیان، پرویز یاحقی (12 درصد)
د) پرویز برومند، پرویز مظلومی (33 درصد)
گزینه های پراکنده: ندارد.
3) کدام خواننده ها، سرود "یار دبستانی من" را خوانده اند؟
الف) فریدون فروغی، فریدون آسرایی
ب) فروغ فرخزاد، فرهاد مهراد
ج) فریدون فروغی، جمشید جم
د) فرهاد مهراد، عباس مهرپویا
گزینه های پراکنده: ویگن (32 نفر) داریوش (133 نفر) حبیب (48 نفر)
4) ساز "گیتار" از تکامل کدام ساز ایرانی ساخته شده است؟
الف) سه تار (46 درصد)
ب) کمانچه (7 درصد)
ج) تار (33 درصد)
د) بربط (14 درصد)
گزینه های پراکنده: سنتور (76 نفر)
آقا ما کی باشیم که غربی ها بخواهند از سازهای ما یاد بگیرند. (355 نفر)
میشه اولش در مورد سازهایی که اسم بردید توضیح بدید که چه شکلی ان؟ (312 نفر)
5) سرود "سپیده" یا "ایران ای سرای امید" را چه کسی ساخته است؟
الف) محمدرضا لطفی (12 درصد)
ب) شادمهر عقیلی (40 درصد)
ج) قمر الملوک وزیری (6 درصد)
د) محسن چاووشی ( 42 درصد)
گزینه های پراکنده: عباس قادری (32 نفر) ستار (12 نفر) گلپا (12 نفر) معین (158 نفر)
ببخشید، قمرالملوک وزیری همون "قمر" ایه که پدربزرگ من گوش می داد؟ (22 نفر)
6) کاست "نینوا" را چه کسی خوانده است؟
الف) سیما بینا (19 درصد)
ب) بنیامین بهادری (32 درصد)
ج) حمید عسگری (43 درصد)
د) حسام الدین سراج (6 درصد)
گزینه های پراکنده: علیرضا افتخاری (145 نفر) محمد اصفهانی (122 نفر) مجید اخشابی (87 نفر) احسان خواجه امیری (58 نفر)
7) سرود انقلابی "ای شهید" یا "می گذرد کاروان" را چه کسی خوانده است؟
الف) شهرام صولتی (27 درصد)
ب) شهرام کاشانی (30 درصد)
ج) شهرام شب پره (29 درصد)
د) شهرام ناظری (14 درصد)
گزینه های پراکنده: شهرام و شهره صولتی با هم خوانده اند (13 نفر)
8) کدام گزینه در مورد ساز سه تار صحیح است؟
الف) سازی ایرانی است با سه سیم. (91 درصد)
ب) سازی است برآمده از کشور یونان با چهار سیم. (1 درصد)
ج) سازی است که در آن پوست به کار رفته است. (1 درصد)
ه) سازی است که با ناخن نواخته می شود. (7 درصد)
9) تصنیف "امان از این دل" را چه کسی ساخته است؟
الف) مهران مدیری (93 درصد)
ب) درویش خان (4 درصد)
ج) عارف قزوینی (2 درصد)
د) علی اکبر خان شیدا (1 درصد)
گزینه های پراکنده: بیژن مرتضوی (2 مورد) سیاوش قمیشی (17 مورد) معین (73 نفر)
سوالات سینمایی
10) کدام فیلم ها متعلق به ابراهیم حاتمی کیا هستند؟
الف) دیدبان، وصل نیکان، خاکستر سبز (7 درصد)
ب) هیوا، از کرخه تا راین، دعوت (33 درصد)
ج) بلمی به ساحل، ارتفاع پست، به رنگ ارغوان (28 درصد)
د) بوی پیراهن یوسف، مردی شبیه باران، گزارش یک جشن (32 درصد)
11) کدام کارگردان هیچ فیلم دفاع مقدسی در کارنامه سینمایی خود ندارد؟
الف) عباس کیارستمی (35 درصد)
ب) بهرام بیضایی (39 درصد)
ج) علی شاه حاتمی (13 درصد)
د) سعید سهیلی (13 درصد)
گزینه های پراکنده: مسعود ده نمکی (12 نفر) محسن مخملباف (10 نفر)
12) کدام کارگردان هیچ گاه برنده جایزه جشنواره فجر نشده؟
الف) واروژ کریممسیحی (12 درصد)
ب) علی حاتمی (5 درصد)
ج) محسن مخملباف (23 درصد)
د) عباس کیارستمی (60 درصد)
گزینه های پراکنده: جیمز کامرون (11مورد) اسی نیک نژاد (32 مورد) بهمن قبادی (47 نفر)
13) تاثیرگذارترین فیلم های سینمایی بعد از انقلاب کدام دو فیلم بوده اند؟
الف) سفر به چزابه، سربازهای جمعه (12 درصد)
ب) اخراجی ها 1، از کرخه تا راین (40 درصد)
ج) هامون، گوزن ها (27 درصد)
د) آژانس شیشه ای، باشو غریبه کوچک (21 درصد)
گزینه های پراکنده: قیصر (120 نفر) (صمد به خواستگاری می رود 97 نفر) (گنج قارون 76 نفر)
14) کدام فیلم ها متعلق به یک کارگردانند؟
الف) مردی شبیه باران، مردی از جنس بلور، چارچنگولی (5 درصد)
ب) توبه نصوح، سکس و فلسفه، مهمان مامان (21 درصد)
ج) مهاجر، هیوا، به رنگ ارغوان (36 درصد)
د) درخت گلابی، طعم گیلاس، هامون (38 درصد)
گزینه های پراکنده: صمد به خواستگاری می رود، صمد به مدرسه می رود، صمد و راه اژدها (79 نفر)
سوالات ادبیات
15) رمان سانتاماریا" متعلق به کیست؟
الف) گابریل گارسیا مارکز (11 درصد)
ب) خورخه لوئیس بورخس (12 درصد)
ج) پائولو کوئلیو (72 درصد)
د) هیچ کدام (5 درصد)
گزینه های پراکنده: جوزفه تورناتوره (1 مورد) انریکه ایگله سیاس (4 نفر) دیه گو آرماندو مارادونا (62 نفر)
16) کدام یک از شاعران انقلابی کشور در گذشته اند؟
الف) سلمان هراتی، قیصر امین پور، حبیب الله چایچیان (11 درصد)
ب) سید حسن حسینی، سپیده کاشانی، سهیل محمودی، (29 درصد)
ج) مشفق کاشانی، علی معلم، قیصر امین پور (27 درصد)
د) منوچهر آتشی، ساعد باقری، حمید سبزواری (23 درصد)
گزینه های پراکنده: سید حسن خمینی، سلمان فارسی، شهرام کاشانی (1 نفر)
ما فقط انقلاب مارکسیستی رو قبول داریم، نه انقلاب اسلامی و از این حرفا... : صمد بهرنگی، احمد شاملو، سیاوش کسرایی و بقیه رفقا. (3 نفر)
17) کتاب "ابوالمشاغل" نوشته چه کسی است؟
الف) نادر ابراهیمی (11 درصد)
ب) نازک الملائکه (19 درصد)
ج) محمود درویش (27 درصد)
د) جبران خلیل جبران (43 درصد)
گزینه های پراکنده: محمد عبدالعزیز الدعایه (1 مورد) ناصر الجوهر (1 مورد) اسفندیار رحیم مشایی (133 نفر)
18) فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" اقتباس از داستانهای چه کسی است؟
الف) جلال آل احمد (14 درصد)
ب) سید مهدی شجاعی (19 درصد)
ج) صمد بهرنگی (37 درصد)
د) صادق هدایت (30 درصد)
گزینه های پراکنده: شکسپیر (1 نفر) چارلز دیکنز (1 نفر) زول ورن( 3 نفر) م. مودب پور (22 نفر)
بحرین را آزاد کنید
من، رضا نساجی زواره، عضو کوچکی از جامعه روزنامه نگاران ایران، نفر اول جشنواره مطبوعات کشور در مقالات اجتماعی در سال 89، عضو سابق جنبش دانشجویی ایران اسلامی، روز سه شنبه در ورزشگاه آزادی خواهم بود تا از حقوق مسلمانان بحرین دفاع کنم، و شما را هم دعوت می کنم تا در این حرکت انقلابی شرکت کنید، حتی اگر در تمام عمرتان سراغ ورزش نرفته اید، در این افتخار شرکت کنید که اجر آن از همه افتخاراتی که برای خودم برشمردم و یا هر چیز دنیوی که تصورش را بکنید، بیشتر است!
شعار ما:
بحرین را آزاد کنید...... Ücretsiz Bahrain...... Free Bahrain..... Libre Bahrain ...... Kostenlose Bahrain
اصلا ما باور کردیم که ندا آقا سلطان را کشته اند، چرا کسی نام آن جوانی را که با گلوله مستقیم نظامیان در بحرین و از فاصله کمتر از نیم متر شهید شد، نمی داند؟ چرا نام فاطمه عبدالرسول الحجیری را نمی شناسد؟ دختری که پدرش را کشته اند؟ چرا کسی نمام آیات القرمزی، دختر شاعر بحرینی را که دستگیر شد و کسی نمی داند چه بر سر او آمده است؟ چرا نام او را کسی دز فیس بوک و توییتر و هزاران سایت دیگر نمی برد؟
بیایید اسم فاطمه و آیات را در دفتر مشق مان بنویسیم، نه ده بار که هزار بار و به تمام خط ها و زبانهای عالم تا روزی که این نام در همه جا فراگیر شود:
فاطمه عبدالرسول الحجیری.. فاطمه عبدالرسول الحجیری.... فاطمه عبدالرسول الحجیری.... فاطمه عبدالرسول الحجیری.. فاطمه عبدالرسول الحجیری.... فاطمه عبدالرسول الحجیری.... فاطمه عبدالرسول الحجیری..........
Fatima Abdulrasol Alhojairi….. Fatima Abdulrasol Alhojairi….. Fatima Abdulrasol Alhojairi….. Fatima Abdulrasol Alhojairi….. Fatima Abdulrasol Alhojairi….. Fatima Abdulrasol Alhojairi…. Fatima Abdulrasol Alhojairi…... Fatima Abdulrasol Alhojairi…......................
آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی....آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی.... آیات حسن یوسف القرمزی....
Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi.... Ayat AlGhermezi....
اصلا ما باور کردیم که جعفر پناهی را بی خود و بی جهت گرفته اند، دست داوران جشنواره کن هم که برایش پیام فرستادند و صندلی داوری برایش خالی گذاشتند، درد نکند. خدا اشک های ژولیتن بینوش (بازیگر فیلم آقای کیارسیتمی) را هم از ایشان قبول کند، اما چرا کسی برای علاء هبيل، آقای گل سال 2001 آسیا که امروز در زندان های رژیم آل خلیفه - که دست نشانده آل یهود (آل سعود) اند- و 149 و.رزشکار دیگر بحرینی که زندانی شده اند، اشک نمی ریزد و صندلی خالی نمی کند و بیانیه نمی دهد؟
آهای کسانی که به حج می رویدو نمازتان را به امام جماعت آل سعود اقامه می کنید، از من بشنوید:
میان خون و خون ریزی، امام جمعه مجنون است
کجا می گردی ای حاجی، که اسماعیل در خون است!
به هوش باشید، امروز نمرودیان، اسماعیل را در میدان لولوء روزی هزار بار قربانی می کنند، با چاقویی که شیطان در لباس کلیددار کعبه به ایشان هدیه کرده است! از منجنیقی که از روی آن آرم هبل و لات و منات و عزی تصویر شده است و نوشته: MADE IN ISRAEL
و نمرودیان کعبه را و میدان لولوء ر ا ئویران می کنند تا باز برج بابل بسازند، برجی از خون و نفت که صدها جوان را زیر سنگ های آن له کرده و دیوارهایش را بر جسد ایشان بنا کرده باشند.
بنابراین تا اطلاع ثانوی در این مکان طنز نداریم، چرا که امروز فاطمیه است، امروز قتل عام شیعیان بحرین است، کشتار مردم لیبی است،
تا اطلاع ثانوی شادی بر ما حرام است، اگر چه خبر می رسد که مردم مراکش - کشوری که در تاریخ آن خاندان شیعی ادریسیان سالها حاکم بوده اند- قیام کرده اند، اگرچه مردم اردن هم سر به شورش بر داشته اند، اگرچه تا پیروزی مردم یمن چیزی باقی نمانده است و....
الیس الصبح بقریب؟
کتاب "خدا را از من بگیر، خرما را نه" از سوی انتشارات دفتر ریاست جمهوری منتشر شد.
مجموعه داستانها، اشعار، مقالات و دلنوشته های رئیس دفتر رئیس جمهور با عنوان "خدا را از من بگیر، خرما را نه" و عنوان فرعی "راهبردهای فرهنگی جذب عوام و خواص در کنش معطوف به قدرت" از سوی انتشارات دفتر ریاست جمهوری روانه بازار نشر شد.
به گزارش خبرگزاری ریاست دفتر ریاست جمهوری، این کتاب بلافاصله به چهل زبان زنده دنیا همچون روسی، چینی، مالایی، سواحیلی و همچنین چهل و چهار زبان مرده و در حال انقراض، ترجمه و در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.
بر اساس این گزارش، متن عربی کتاب با عنوان اصلی "الخطب فی رطب" و عنوان فرعی "الاراده فی الاداره، الرساله فی قاعده حب ذات" هم اکنون بازار کتاب کشورهای عربی و شمال آفریقا را اشباع کرده است.
همچنین قرار است چاپ دوم کتاب با افزودن یک فصل مشتمل بر پیامک های تشکر خوانندگان و متن نامه ها و دعوت های خودجوش مردمی از نویسنده کتاب برای شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری، تا هفته آینده آماده و منتشر شود.
پرسش شونده محترم، پس از خوردن ساندیس و کیک خود، پرسش های زیر را که نشاندهنده میزان درک سیاستهای کلان فرهنگی کشور و همخوانی شما با آن است، با دقت بخوانید و پاسخ دهید. به تعددا نامحدودی از کسانی که بهترین پاسخ ها را داده باشند، تعدادی از پست های خالی و در دست احداث فرهنگی کشور در رسانه ملی، وزارت ارشاد و کارگروه فرهنگی هیئت دولت کشور اعطا خواهد شد.
در ضمن نگران نباشید، جمهوری اسلامی تا دلتان بخواهد کیک و ساندیس دارد.
1. چرا در شب تحویل سال نو و کل تعطیلات نوروز و قبل و بعد از آن، علیرغم حضور پرشور خواننده های پاپ، صدا و سیما از هیچ هنرمند موسیقی اصیل ایرانی دعوت به عمل نیاورد؟
الف) چون گروه آریان، سرودهای "ایران ای سرای امید"، "ای شهید" و "لاله خون شد" را برای انقلاب ساخته اند، اما گروه "شیدا" و "عارف" فقط در کار فسق و فجور بوده اند.
ب) چون محمدرضا لطفی، محسن نفر، حسام الدین سراج و بقیه اصلا نماز نمی خوانند، اما حجت الاسلام "بنیامین بهادری" پیشنماز مسجد محل خودشان است.
ج) چون افرادی مثل بنیامین، محسن یگانه و چاووشی و... در انتخابات از آقای احمدی نژاد حمایت کردند، اما محمد معتمدی، علیرضا قربانی، سالار عقیلی و جمعی دیگر از خوانتده های سنتی، سرود ستاد "کروبی" را ساختند و خواندند.
د) چون چند نفر از نوازنده های پاپ در حوادث پس از انتخابات جان خودشان را در راه دفاع از نظام فدا کردند، اما آقای غرضامی خودش با چشم خودش، کیوان ساکت، کیوان فرزین و کیهان کلهر را در حال سنگ انداختن به ساختمانهای دولتی مشاهده کرده بود.
ه) سوال شما اساسا اشتباه است، چون بنیامین، محسن یگانه، محسن چاووشی و دیگر خواننده های پاپ، نماینده واقعی موسیقی اصیل ایرانی هستند و اساسا موسیقی سنتی، برخواسته از فرهنگ و تمدن غربی است.
2. چرا سازهای موسیقی سنتی نباید در تلویزیون نشان داده شوند؟
الف) چون قابلیت براندازی نرم دارند.
ب) چون آقای ضرغامی نمی تواند با دیدن این سازها و شنیدن همزمان صدای آنها، خودش را کنترل کند، پس بقیه هم نمی توانند کنترل کنند و بنابراین نباید دیده شوند.
ج) چون قابلیت تبدیل به پلخمون (تیرکمان) داشته و در آشوبهای خیابانی و نافرمانی مدنی کاربرد دارند.
د) چون پسر آقای ضرغامی از گیتار خوشش می آید، نه سه تار و...
ه) چون آقای ضرغامی مامور به تحول در رسانه ملی شده است و با این اسباب و آلات قدیمی که نمایانگر املی و عقب ماندگی هستند، نمی شود به روز شد.
3. چرا مسئولین فرهنگی به فکر بازگشت "معین"، "حبیب"، "عباس قادری" و. دیگر چهره های لس انجلسی.. به کشور هستند، اما به فکر بازگشت "کیهان کلهر"، "هوشنگ ابتهاج"،" سعید فرج پوری"، پژمان حدادی" و دیگر بزرگان ادب و هنر موسیقی. نه؟
الف) چون به فرموده آقای مشایی؛ معین زکات و خمس می دهد، اما ابتهاج و کلهر و اینها، نه.
ب) ج) چون اساسا موسیقی سنتی موسیقی نیست و یک شبه می شود دستگاه های موسیقی را فراگرفت، اما خوانندگی پاپ خیلی سخت است.
د) چون هیچ کس با صدای معین نمی رقصد، اما با تنبک پژمان حدادی و کمانچه کیهان کلهر، خیلی ها.
ه) چون کلهر با گروه بروکلین ریدرز، کاست "شهر خاموش" را درباره قربانیان شیمیایی حلبچه ساخته و جمهوری اسلامی ایران، حلبچه را بمباران شیمیایی کرده است.
و) چون عباس قادری در کاست "جاده ابریشم" آواز خوانده و برای چند فیلم جهانی، موسیقی ساخته و نامزد اسکار موسیقی فیلم شده، ولی کیهان کلهر و بقیه هیچ غلطی نکرده اند.
4. چرا وقتی حبیب به کشور می آید حزب الله تهران واکنش نمی دهد، اما وقتی حسام الدین سراج به کرمانشاه می رود تا کنسرت خیریه برای ایتام بدهد، انصار حزب الله شلوغ می کنند؟
الف) چون انصار حزب الله، حبیب و ابی و اندی و سندی دوست دارند.
ب) چون مسعود ده نمکی خودش "سوسن خانوم" گوش می دهد.
ج) چون انصار حزب الله فقط بلد است به حاتمی کیا و سراج و هرچه حزب اللهی است گیر بدهد.
د) چون مشایی، سهام انصار حزب الله را خریده است.
ه) چون ما هنوز بعد از سی سال از انقلاب نمی دانیم، دوست کیست و دشمن کی.
5. سوال تشریحی: درباره هر یک از افراد بالا که در کار موسیقی سنتی هستند، آنچه که می دانید بنویسید. (هر مورد رفتار غیر اخلاقی و یا ضدیت به نظام، 0.5 نمره)
6. چرا وزارت ارشاد خودش را مکلف به بزرگداشت "مسعود کیمیایی" می داند؟
الف) تا به کمک او ، همسر سابقش خانم گوگوش به ایران بازگردد.
ب) تا پسرش پولاد کیمیایی به هالیوود نرود.
ج) تا خودش جشنواره فجر را به مقصد جشنواره لوکارنو سوئیس و کان فرانسه رها نکند.
د) زیرا اخیرا معلوم شده که مسعود کیمیایی، "آژانس ششه ای" را ساخته و حاتمی کیا آنرا دزیده است.
ه) زیرا از جرم است که به ارشاد اسلامی می رسیم، فرهنگ اسلامی با جرم آغاز می شود.
7. از جمله زیر چه می فهمیم؟
"از جرم است که همه چیز آغاز می شود، از جرم است که به انسان می رسیم."
الف) گوینده جمله، دیوانه است.
ب) کسانی که به گوینده جمله، جایزه جشنواره فجر داده اند، دیوانه اند.
ج) کسانی که جایزه دهندگان را انتخاب کرده اند، دیوانه اند.
د) کسانی که در چنین جشنواره ضایعی شرکت می کنند، دیوانه اند.
ه) همه ما که اختیار فرهنگمان را دست چنین دیوانه هایی داده ایم، دیوانه ایم.
8. اگر روزی، مضمون "رفاقت" را از سینمای کیمیایی و "قتل ناموسی" را از ایرج قادری بگیرند، چه اتفاقی می افتد؟
الف) هیچ اتفاقی برای سینمای ایران نمی افتد.
ب) ایندو لال می شوند و ژانر جدیدی در سینمای صامت آغاز می شود که با کتک کاری آغاز و با مردن تمام می شود.
ج) مسئولین بنیاد فارابی مجبور می شوند، جوایز فجر را به کسی دیگری بدهند و چون نباید این جوایز به بچه های انقلاب داده شود، همه آنها به عباس کیارستمی، بهمن قبادی و جعفر پناهی می رسد.
د) جشنواره فجر در جشنواره موسیقی فجر ادغام و سال بعد جشنواره جدیدی با عنوان هنرهای نمایشی و موزون ایجاد می گردد که دبیر آن "محمد خردادیان" و مجری آن خانم "جمیله"خواهد بود.
ه) آن وقت دیگر مشایی رئیس جمهور یازدهم نمی شود.
9. عبارت "خودارضایی مغزی" به چه چیز اشاره دارد؟
الف) ادامه مضمون کهنه ای مثل رفاقت در سینمای کیمیایی ضرفا جهت دل خوش کردن خود کارگردان.
ب) اصرار فردی مثل مشایی برای حضور در جشنواره فجر، به منظور آنکه همه جا خودش را آدم فهمیده و با فرهنگی نشان بدهد.
ج) اصرار وزیر ارشاد برای چاپلوسی آدم های تاریخ مصرف گذشته سینما.
د) اصرار حامد بهداد برای دفاع از کیمیایی، به منظور توجیه جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره
ه) وجود این باور در برخی کارگردان ها مثل قبادی و فرهادی که هم روشنفکرند و هم اپوزوسیون
10. سینمای کیمیایی متعلق به کدام ژانر است و چرا؟
الف) شخمی- تخیلی (به دلیل حضور شخصیت های غیر معقول و غیر واقعی)
ب) مستند (به دلیل آنکه ماهیت درونی کج و معوج کارگردان را که تنها چیز واقعی در سینمای اوست، به شکل وافعی نشان می دهد.)
ج) پورنوگرافیک (به دلیل خودارضایی مغزی)
د) اقتباسی (به دلیل اقتباس از کارهای قبلی خود کارگردان)
ه) آبگوشتی (به علت غلیه مضمون بر محتوا و فرم و قصه و تکنیک و.....)
11. اسفندیار مشایی، سال گذشته، داوران جشنواره فجر را برگزیدند. ایشان امسال خود شخصا جوایز را تقدیم کردند. سال آینده ایشان کجا خواهند بود؟
الف) عضو هیئت داوران فیلم فجر
ب) برنده جایزه اول نقش مرد فیلم فجر
ج) برنده جایزه بهترین کارگردان فیلم فجر به عنوان کارگردان فیلم طنز سیاسی "من خودم هستم"
د) جشنواره فیلم برلین، به همراه گروه بازیگران (بقایی، جوانفکر، شمقدری،....)
ه) همه موارد ممکن است؛ چون ظهور نزدیک است.
12. چرا اضغر فرهادی برای گرفتن جایزه در جشنواره فجر حاضر نشد؟
الف) چون اپوزسیون ها به فجر نمی روند.
ب) چون می ترسید به هواپیمای به مقصد برلین نرسد.
ج) چون می خواست تا بانک ها نبسته اند، چک پانصد میلیون تومانی معاون وزیر ارشاد و رئیس بنیاد فارابی را برای ساخت فیلم بعدی اش، نقد کند.
د) چون ما آدم های احمق و بی سر و پای گاگول و پوپولیست، کسی نیستیم که بخواهیم به او جایزه بدهیم و اصلا ما باید می رفتیم دست بوسی ایشان و جایزه را دو دستی تقدیمشان می کردیم به علاوه چک 500 میلیون تومانی و بقیه قضایا.
ه) چون جایزه ای که اسم فجر و بهمن و انقلاب و اسلام و اینها رویش باشد، دو زار ارزش ندارد. جایزه باید به اسم حیوان باشد، مثلا خرس نقره ای، شیر طلایی، میمون حنایی و...
اندر حکایت اندیشه شیخ عبدالکریم لحاف دوز
آورده اند که شیخ ما شیخ عبدالکریم لحاف دوز، روزی تا نیمروز، لحاف بر سر کشیده، در بستر بماند. شاگردان به دور وی حلقه زده، کسی را زهره سخن نبود. چون برخواست، لحاف بر دوش داشت و رساله ای در دست، "جهان در پوست لحاف" نام. بفرمود: عالم (به فتح لام) همه لحاف است و اطراف آن نیز لحاف. لحاف اندر لحاف، چونان لحاف چهل تکه و پیرامون آن را نیز لحافی پوشاندست، لیک ناپیدا از چشم سر.
پرسیدند، منظور از لحاف ناپیدا، هواست؟ فرمود هوا لعاب است و آن چیز دیگر لحاف.
باز پرسیدند، پیش از لحاف چه بودست؟ فرمود که هیچ؛ لاف!
پرسیدند پس، قدیم است؟ بفرمود یک لحاف قدیم است و اندر او دیگر لحاف ها، حادث.
پرسیدند: عرض است یا ذات؟ فرمود: اصل لحاف، ذات است و ملحفه بر او، عارض.
باز پرسیدند: خلق را مفاهمه آن لحاف ممکن است؟ بفرمود خلایق همه لحافند و نیز مبتلا به لحاف، دانسته و نادانسته.
برخی شاگردان پرسیدند: چگونه ممکن است بودن و نفهمیدن؟ که هر چه در تجربه و تکرار آید، قابل فهم باشد. بفرمود: خیر، آن چیز را که ابطال ممکن شود، ادراک میسر گردد.
و شاگردان انگشت به دندان گزیدند.
و باز فرمود، اهل عالم هم خود، لحافند و هم مبتلا به لحاف، اعم از پشمینه و نرمینه. همه لحافند بر حقیقت وجود خویش، از آنرو که آن را کتمان می کنند. چندان که ظاهربینان از زیبایی بی خبر، گوهر تن در لباس پنهان کنند.
و شاگردان در اندرون لباس خویش نظر کردند.
و باز گفت: نیز جمله مبتلا به لحافند، چندان که می بینی جمعی در زیر لحاف می اندیشند، از بابت خلوت میسور در آن. و جمعی دیگر در زیر لحاف سخن می گویند تا صدایشان را نامحرمان و نامردمان نشوند، که فرمود: حق نشاید گفت جز زیر لحاف.
و باز هم شاگردان انگشت به دندان گزیدند.
و فرمود: و برخی در زیر لحاف می نوشند، چندان که رندان میخواره، ساغر در سجاده پنهان می کنند.
و شاگردان بخندیدند.
و فرمود: جمعی دیگر در آن زیر، آن کار دیگر می کنند.
و شاگردان این بار، خیلی خندیدند.
و بفرمود: چه بسیار جوانمردان و اهل حقیقت که در زیر لحاف جهل عوام و جبر حکام، خبه شدند و چه بسیار کسان که خاک - خاک پذیرنده- چونان لحافی در برشان کشید.
و شاگردان گریستند.
و بفرمود: برخی هفت رنگند، و بل صد رنگ. چونان لحاف چهل تکه.
پرسیدند: یا شیخ، چاره چیست؟
فرمود: باید لحاف درید. چونان لباس از تن. که حقیقت و دین، چونان شرابست که آدمی را عریان می کند از هر چه لباس و لعاب و لحاف است.
و شاگردان لباس دریدند.
نخستین سالگرد تاسیس وبلاگ فخیمه "حضرت مرغ ظناز" گرامی باد.
در چنین روزهایی "مرغ طناز" از "مرغ سحر" استقلال یافت.
بخش نخست: جنبش سبز از منظر جامعه شناسی شهری
این جزوه برآنست تا ضمن بازشناسی اجتماعی مفهومی به نام «جنبش سبز»، سیر تاسیس، تکامل و تثبیت آن را تشریح و نسخه ای نو برای بسط فعالیتهای آن رقم زند. از این منظر ابتدا تعریفی از این مفهوم ارائه داده و با اشاره به تاریخچه آن، وضعیت امروز را که به شائبه افول و نزول انجامیده، تحلیل خواهیم کرد. این شائبه ها به ارائه تصویری «قهقراگونه» از این حرکت با عنوان «جنبش سبز قهوه ای» انجامیده که در مقابل تعریف «قهرمان گونه» از آن قرار می گیرد که از آن با عنوان «جنبش سبز مخملین» یاد می شود. نیز خواهیم پرسید که اهداف این جنبش چیست و آیا جنبش سبز مخملین امکان دارد یا خیر؟ آیا می توان هم سبز بود و هم مخملین؟
فصل نخست، تعریف؛ اجتماعی یا سیاسی؟
تعریف: جنبش سبز جنبشی اجتماعی با اتکا به حداکثرهای خارجی و حداقل های داخلی است. این جنبش می تواند و بایستی از حداکثر امکانات خارج از خود، شامل شرایط محیطی اعم از طبیعی و غیر طبیعی، اجتماعی، سیاسی، قانونی و غیر قانونی، بهره مند شود.
البته از منظر برخی استراتژیست ها، نباید جنبش سبز را محدود به تعریفی واحد، رهبری منحصر به فرد و راهکاری یگانه کرد. از نگاه آنان، هر یک از کنشگران می توانند هم رهبر باشند و هم راهبر، هر کدام تعریف و تبیین خاص خود را از جنبش ارائه دهند و هر یک راهکاری خاص را در پیش گیرند. از این لحاظ، جنبش سبز، جنبشی است بدون رهبر، بدون تعریف و یدون تبیین و راهکار که می تواند در حین عمل، رهبر (یا رهبران) تعریف (یا تعریف ها) تبیین (یا تببین ها) و راهکار (یا راهکارها)ی متناسب و مناسب شرایط را ارائه و ادامه مسیر دهد. شاید عده ای، جنبش سبز را جنبشی بدون سر و به تعبیری "بی پدر و مادر" تلقی کنند، اما از آنجا که وجه غالب این جنبش، سیاسی است و سیاست به تعبیر عوام، بی پدر و مادر است، این تعبیر چندان هم عجیب به نظر نمی رسد.
اما در مجموع نباید جنبش سبز را با تحلیل های سیاسی فروکاست و می بایست بر شان اجتماعی آن که دلالت بر پشتوانه مردمی دارد، تاکید و تکیه بیشتری نمود. و این خود وظیفه جامعه شناسی و جامعه شناسان ایران است.
جنبش شهری، بایدها و نبایدها
از آنجا «جنبش سبز» از جنس «نافرمانی مدنی» است، لفظ »مدنی»، خود به خود ما را به سمت مفهوم مدنیت و شهرنشینی رهنمون می سازد. مهم ترین محیطی که جنبش آن را عرصه مناسبی برای ظهور خود می یابد، محیط شهری است. محیط شهری؛ محیطی است مملو از انسانهای آشنا یا ناآشنا، خویشاوند یا غیر خویشاوند، موافق یا مخالف با ارزشها و هنجارهای (یکدیگر، دولت، نظام و...) کنشگر (فعال یا کمتر فعال) یا غیر کنشگر، کنش پذیر یا منفعل، جمع پذیر و جمع گریز، قابل اتباع یا ابتیاع و...
محیط شهری امکانات و المان های فراوانی در خود دارد که جنبش سبز می تواند با اتکا به آنها خود را بسط و در صورت لزوم، قبض (در ظاهر) دهد. برخی از این المان ها عبارتند از:
انسان ها: انسانها در کنش سیاسی مورد نظر ما، هم فاعل اند و هم مفعول. بدین معنا که می توان از همراهی حداکثری آنها در جنبش بهره مند شد و یا در صورت انفعال آنان، از شلوغی و ازدحامشان (بی آنکه خودشان بخواهند) بهره جست. با توجه به اینتکه جنبش سبز در ایران و در شهر تهران در مرکز شهر و در اطراف دانشگاه های بزرگ، بیشتر خودنمایی کرده است، صرف حضور جمعیت در آنجا، کمک بزرگی به بزرگنمایی حضور مردمی در فراخوان های جنبش است و با هوشیاری می توان جمعیت منفعل را در چهارراه ها و میادین به دام انداخت و یا با حضور در میان آنان، رسانه و مخاطبان آن را اغوا کرد.
ضمن آنکه در صورت بروز خشونت و سرکوب هم کنشگران می توانند با استفاده از ازدحام جمعیت، خود را نجات داده و هزینه های انسانی را به حداقل برسانند.
خیابان ها و جدول های آن: زمانی بازیگر نقش اول فیلم «دختری با کفش های کتانی» ساخته رسول صدرعاملی، گفته بود که بزرگترین آرزویش آنست که خیابان ولیعصر، از میدان راه آهن تا میدان تجریش را به طور کامل بر روی جدول راه برود. امروز هم فعالان جنبش سبز اگر استطاعت انسانی ازدحام در سرتاسر این خیابان از جنوب تا شمال را ندارند، می توانند با گز کردن این خیابان از ابتدا تا انتها، ولو با جمعیتی اندک اما با خودنمایی و اتخاذ سیاست های خاص و جلب توجه کننده (نظیر راه رفتن بر روی جدول خیابان) توان خود را به معرض نمایش گذارند.
سنگ ها: در مواجهات خیابانی، سنگ مهمترین و آسان ترین ابزار موجود است. سنگ اندازان در خط مقدم مبارزات مدنی قرار دارند. همان طور که گفته شد جبش سبط بیشتر متوجه خیابانهای مرکزی شهر همچون انقلاب و ولیعصر است و از آنکه این جوهای آب این منطقه سنگ فرش شده اند، جنبش سبز هیچ نگرانی بابت تامین سنگ لازم جهت مبارزه را ندارد و این مقدار سنگ نه تنها برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی کفایت می کند، بلکه حجم سنگ های کف جو های آب خیابان ولیعصر برای تغییر نقشه سیاسی منطقه به نفع »خاورمیانه بزرگ» مد نظر پرزیدنت بوش هم کافی خواهد بود.
اتوبوس ها: همانطور که گفته شد، خیابانهای شرقی- غربی انقلاب و آزادی و شمالی- جنوبی ولیعصر عرصه مانور جنبش سبز است و از آنجا که ایندو شاهراه، بیشترین حجم اتوبوس شهری را به خود اختصاص داده اند، آتش زدن اتوبوس های شهری می تواند کل شهر را فلج و تغییر رژیم را سریع و سهل نماید.
آشغال ها و سطل های آن: یکی از این امکانات محیطی غیر طبیعی، سطل های آشغال است که به واسطه اشتعال پذیری خود و محتویاتش، کارکردهای فراوانی در بسط جنبش دارد، کارکردهای سلبی در مقابله با سرکوب گسترده شهری و کارکردهای ایجابی در تولید غوغا و به رخ کشیدن توان حداقلی نیروهای خودی.
به همین دلیل، این موضوع را به طور برجسته و مفصل تری مورد بررسی قرار می دهیم:
تحلیل جنبش سبز از منظر جامعه شناسی آشغال
سطل های آشغال به طور کلی بر دوگونه پلاستیکی و فلزی تقسیم می شوند که تنها مورد اول است که می تواند حداکثر کارایی خود را در اختیار جنبش قرار دهد. سطل های فلزی عموما وسیله ای جهت تضمین آرامش شهری برای نظام های سرکوبگر بوده و به عنوان آلترناتیو سطل های پلاستیکی که خاصیت خوداشتعالی هم علاوه بر اشتعال محتویات خویش دارد، نوعی وسیله اعمال هژمونی نظام استبدادی بشمار می آیند که توسط شهرداری های وابسته به رژیم های ارتجاعی در مسیر سیلان و جریان اجتماعی قرار داده می شوند.
باید دانست که صرف گزیتش شهردار از سوی شورای شهری که با انتخاب مستقیم مردم و رفراندوم عمی گزینش شده اند، نمی تواند بر رابطه شهرداران با رژیم سرپوش بگذارد و حاکمیت می تواند دخالت خود را در فرایند انتخابات بواسطه تقلب و یا محدودیت انتخاب شوندگان در انتخابات شورا و یا در مراح بعد از طریق محدودیت گزینه های پیش روی شورا در اننخاب شهردار، اعمال نماید.
این مسئله از این رو جدی می شود که بدانیم اساسا جنبش سبز در پاسخ به همین محدودیت ها و تقلب ها در انتخاباتی مشابه شکل گرفته که می توانسته در شورای شهر هم تست شده و سپس در انتخابات ریاست جمهوری اجرا شده باشد. از این منظر همراهی شهرداری ها با رژیم در جریان سرکوب اجتماعی بویزه از طریق تغییر آرایش سطل ها از پلاستیکی به فلزی، امری عجیب و دور از ذهن نخواهد بود. البته چنانچه قرائنی در رد این نظریه یافات شد، جنبش سبز بایستی ضمن اعتماد به سیستم شهرداری، همراهی تلویحی آنان را به فال نیک بگیرد. چنانچه در مورد شهر تهران و بویزه شهرداری منطقه نه (که حوزه ویزه عملیاتی جنبش سبز با اتکا به خیابانهای شلوغ مرکز شهر و دانشگاه های موجود در آن است) دیده می شود که هنوز هم سطل های پلاستیکی وجود دارند و دست کنشگران در آتش زدن آنها باز گذاشته شده است.
اما، بطور کلی، کارکردهای سطل آشغال را در چند مورد زیر می توان شرح داد:
1. آتش سوزی سطل و یا محتویات آن جهت بستن راه عبور؛
1.1 بر مردم؛ به منظور تجمیع جمعیت در محدوده ای کوچک و مانور دادن روی تراکم و شلوغی آن بدون آنکه ابعاد محدود در تصاویر (ارسالی به رسانه های همراه؛ اعم از داخلی و خارجی) واضح باشد.
1.2 بر نیروهای امنیتی؛ به جهت ممانعت از ورود آنها به محدوده.
2. آتش سوزی به منظور ایجاد دود و مقابله با گاز اشک آور و موارد مشابه.
3. ایجاد آتش اولیه جهت افزایش آتش سوزی ها در وسایل حمل و نقل عمومی، ساختمان ها و نیز سوزاندن ابزارهای سرکوب همچون موتور سیکلت های نیروهای لباس شخصی و یونیفورم دار.
البته زمینه های مستعد اجتماعی دیگری هم در سطل های آشغال وجود دارد که بسط آن به عهده جامعه شناسان است. در قسمت های بعد، به تحلیل این پدیده از منظر سایر حوزه های جامعه شناسی خواهیم پرداخت.
دوستان عزیز! این نصیحت را از من بشنوید که در سیاست خیری نیست! بنده خودم شخصا در این روزنامه نگاری و سیاست نفعی نمی بینم. به همین دلیل دعوت یکی از دوستانم را که در زمینه کتاب کودک فعالیت می کند، لبیک گفته و رو به شعر کودکان آوردم. از این به بعد هم میخواهم برای کودکان شعر بگویم، نمونه اش هم همین شعر زیر!
این شعر را دوست عزیزم محمد عبداللهیان، با تغییرات مختصری و همراه با تصاویری زیبا، در کتابی برای مخاطب کودک و نوجوان چاپ کرده است! (حالا دیدید من چه آدم همه فن حریفی هستم؟)
اتل متل رفتگر، جارو زنون توی شهر
جمع کرده برگ زرد رو، با زحمت و دردسر
میگه آهای بچه ها، کوچیک ترا، بزرگا
با شماهام بچه جون! دختر خوب، گل پسر
وقتی می ری مدرسه، وقتی میای به خونه
سطل زباله ها رو، می شماری دونه دونه
اگه نریزی آشغال، جز تو سطل زباله
سرتاسر خیابون، پاک و تمیز می مونه
..............................
راستی حواستون هست، زباله ها مفیدن؟
به چرخه زندگی، دوباره بر می گردن؟
اگه کاغذ و شیشه، پلاستیک و فلزات
هر کودومش تو یک سطل، از هم دیگه جدا شن؟
میشه توی کارخونه، پلاستیک هارو آب کرد
کاغذ هارو خمیر و آهن هارو مذاب کرد
با تفکیک زباله، میشه اونو بازیافت کرد
به جای اینکه شهرو، با زباله خراب کرد
..............................
تا حالا تماشا کردین، برگ هارو تو جوی آب؟
چقدر می رن جلوتر، با چرخش و پیچ و تاب؟
دلت نسوخته وقتی، مسیر آب رو بسته
از بس لجن گرفته، شده شبیه مرداب؟
سطلو مگه ندیدی؟ جای زباله آب نیست
شماها خرابش کردید، آقا رفتگر که خواب نیست
از بس آشغال می ریزید روی زمین، توی آب
همه جارو بو گرفته، شهر که جای مرداب نیست
..............................
اتل متل باغبون، خوش صحبت و مهربون
وقتی که گل میکاره، بهشت میشه بیابون
یه عمره با درختا، با چمن و با گل ها
رفیق جون جونیه، حرف می زنه باهاشون
میگه آهای درخت جون، گل های توی گلدون
دلم گرفته بدجور، از بچه های نادون
چرا گلا رو می چینن؟ چمنا رو له میکنن؟
شاخه هارو می شکنن برای میوه هاشون؟
نمی دونن درختا، هوارو پاک می کنند؟
مراقبت از هوا، مواد خاک می کنند؟
نمی دونن سیل و باد، در نبود درختا
حمله کنان به شهرا، همه رو هلاک می کنند؟
..............................
اتل متل معلم، هر روز توی مدرسه
تعلیم اجتماعی، ریاضی و هندسه
تفریق و ضرب و تقسیم، سلسله های تاریخ
اینجا کویر لوته، اینجا خلیج فارسه!
هزار تا نکته داره، حرف نگفته داره
قوانین شهری رو، بیاد ما میاره
میگه آهای بچه ها، مزاحم پر صدا
نه تنها محترم نیست، بلکه گناهکاره!
..............................
اتل متل یه آقا، آقای آتش نشان
شجاع نترس، فداکار، برای نجات انسان
کارشو خوب می دونه، اگر یه روز یه خونه
آتیش بگیره یک هو، خطر بیاد ناگهان
..............................
اتل متل بچه ها، صد آفرین بر شما
چه شهر خوبی دارید، پاک و تمیز، بی صدا
نه دود، نه بوق، نه آشغال، نه حادثه، نه خطر
چقدر سرسبز و زیبا، انگار بهشته اینجا
شهرداری تون گل کاشته، هیچ خونه ای نسوخته
هیچ بچه ای، زباله، تو خیابون نریخته
زباله ها تفکیک شدن، رفتن برای بازیافت
همه جا چمن کاریه، گل های نو شکفته!
لابد معلماتون، قانون رو خوب یاد دادن
رفتگرا هر شبه، شهرو دگرگون کردن
باغبونا هر ساله، درختارو نو کردن
هر روز بهاره اینجا، زمستونو در کردن!
........................................
پایان
اولین نشست خبری رئیس جمهور مشایی برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری مهمل نیوز، رئیس جمهور منتخب، دکتر اسفندیار رحیم مشایی در اولین نشست خبری خود شرکت کرد و به پرسشهای خبرنگاران پاسخ داد.
رئیس جمهور گفت: من رئیس جمهور شدم، چون از بدو تولد می دانستم رئیس جمهور خواهم شد.من از روز ازل رئیس جمهور بودم.
یکی از خبرنگاران پرسید: مگه می شه؟
رئیس جهور پاسخ داد: بله! در متمم قرارداد روز "الست" از تمامی ابناء بشر پیمان گرفته شده که بر رئیس جمهور شدن من صحه بگذارند.
یکی دیگر از خبرنگاران پرسید: این متمم قرارداد چرا در جایی ثبت نشده؟
مشایی گفت: این به دلیل دستکاری مورخان یهود در تاریخ است، آنها نه تنها کتب عهد قدیم و جدید را تحریف کردند، بلکه عهدنامه الست را هم دستکاری کردند.
مشایی افزود: مگر نشنیده اید "آسمان بار امانت نتوانست کشید ... قرعه فال به نام من دیوانه زدند" منظور از آسمان آقای احمدی نژاد است که خسته شدند و کار را به من واگذار کردند. وگرنه ایشان می بایست رئیس جمهور مادام العمر می شد.
وی تاکید کرد: البته در این شعر دیوانه معنای خوبی می دهد که خود من باشم.
وی با اشاره به سخنرانی خود درباره مدیریت انبیا افرود: همین یهود و بنی اسرائیل بودند که نگذاشتند انبیا و از جمله حضرت نوح مدیریت جامع داشته باشند.
وی در پاسخی به این سوال که بنی اسرائیل از نسل حضرت ابراهیم هستند و حضرت ابراهیم از نسل حضرت نوح و اصلا آن زمان یهودی وجود نداشته، گفت: ظاهرا نبودند، اما در صلب اجداداشان که وجود داشتند. همین حضور، بی تاثیر نبوده.
وی ادامه داد: حالا که بحث صلب شد من می خواهم ضمن دفاع از نظریه "دو بچه کافی نیست" رئیس جمهور نهم و دهم، خاطرنشان کنم که باید به "صلب" توجه بیشتری کرد.
وی افزود: متاسفانه نگاه جامعه ما به شدت اقتصادزده است و نه انسانی. اما من معتقدم برای ایجاد یک جامعه انسانی و آرمانی باید توجه بیشتری به خود انسان معطوف کرد. یک جامعه انسانی، در درجه اول نیازمند تعداد زیادی انسان است، همانطور که برای تحقق مکتب ایرانی، باید تعداد ایرانی ها روز بروز بیشتر بشود.
وی افزود: به همین دلیل اولین برنامه کاری من، تغییر سیاست وام دهی به کارخانه ها و کارگاه های زودبازده است. اولویت وام های ما باید متوجه کارخانجات "بین الصلب و الترائب" باشد تا به افزایش حداکثری جمعیت دست یابیم.
وی گفت: معتقدم هیچ کارگاهی زودبازده تر از انسان نیست، اگر ما وام تولید بچه بدهیم، در عرض نه ماه به نتیجه می رسیم و فرزند حاصل می شود و این خود جای کار بیشتری دارد. ضمن آنکه معتقدم باید اولویت موسسه رویان هم این باشد که این مدت زمان به شش ماه کاهش پیدا کند.
مشایی بار دیگر به منتقدانش اشاره کرد و گفت: منتقدین من یا لقمه شان مشکل داشته یا نطفه شان.
وی افزود: البته یک احتمال دیگر وجود دارد و آن اینکه ختنه شان مشکل داشته باشد.
این گزارش می افزاید، در پی انتشار سخنرانی رئیس جمهور منتخب، منتقدان ایشان، وی را "ارباب ختنه ها" نامیدند.